210مبادرت نموده است، و در نهايت راهكار حل رواياتى كه ظاهرش حاكى از تحريف است، چه خواهد بود؟
موضع كلينى نسبت بهاحاديث نشاندهنده تحريف
همانگونه كه اشاره شد، از ابتدا تا انتهاى كافى نمىتوان جملهاى را يافت كه مؤلّف كافى، تصريح به « تحريف » قرآن كرده باشد، آن كه بهصراحت از تحريف در كافى نام برده، حاجى نورى (م1320ق)دركتاب «فصل الخطاب» است، و دليل او بر اين ادعا دو چيز است:
يك - عناوينى، مانند عنوان« انّه لم يَجمَع القرآن كلّه الّا الائمة(عليهم السلام)...» 1.
دو - روايات منقول دركافى بدون اينكه كلينى آنها را قدح نموده باشد 2. چه اينكه ابوزهره با اصرار بر اينكه: «چون كافى قديمىترين كتاب از كتابهاى چهارگانه شيعه است، مروّج انديشه نقص قرآن است» 3. فيض كاشانى نيز برداشت خويش از عناوين و روايات منقول در كافى را، اينگونه بيان مىكند: « وامّا إعتقاد مشايخنا في ذلك (تحريف) فالظّاهرمِن ثقة الاسلام محمّدبنيعقوب الكليني إنّه كانَ يَعتَقدُ التحريفَ والنقصانَ في القرآن، لأنَّه روى روايات في هذا المعنى في كتابه الكافي ولم يتعرض لقدح فيها مع أنّه كان يثق بمارواه فيه. ..» 4.
سخن اين دو عالم شيعى، بهويژه محدث نورى در «فصلالخطاب» فراوان مورد بهرهبردارى وهابىها از جمله القفارى قرار گرفته و از آن پلى عليه باورها و اعتقادات شيعه ساختهاند 5؛ درحالىكه اين كتاب؛ اولاً: حدود50 درصد رواياتش از منابع اهلسنت