102
سه - قفارى وتهمت جديد: اين شخص چون ديده است شيخشان (ابنتيميه) بهطور مجمل چيزى اظهار داشته كه نمىتواند كتاب كافى را زيرسؤال ببرد، ناچار شده بگويد كه اگر ابنتيميه وهمقطاران وى در مورد كافى چيزى بهطور صريح نگفتهاند، بدان جهت بوده كه يا اينگونه كتابها(كافى) سِرّى بوده است، يا علماى شيعه را تحقير مىكردند يا اينكه اين دست كتابها در دوران دولت صفوى تدوين و بهعلماى نخست شيعه نسبت داده شد! 1
ب) نرسيدن اسناد كافى بهرسولالله(ص)
ناصر قفارى با مقايسهاى كه ميان كتب حديثى اهلسنت و شيعه انجام مىدهد، اين فرق بزرگ و واضح را برمىشمارد كه كتابهاى ششگانه اهلسنّت بهنبى(ص) مىرسد اما كتابهاى شيعه بهيكى از امامانشان و بيشتر بهامام صادق و بخشى بهامام باقر(عليهما السلام) و بهندرت بهعلى(ع) و پيامبر(ص)، مىرسد، زيرا شيعه ميان پيامبرخدا و امامانشان فرقى نمىگذارند. 2 وى مىگويد: « قدجاء في أصول الكافي مايُفيدأنّ كُتُبَ الحديث عندهم كانت موضع التّداول السّرّي بينهم، ولهذا لم تكن متّصلةُ السّند بسبب ظروف التقيّة كما يَدّعُون » 3. نتيجه آنكه، همه روايات كتابهاى اهلسنّت با توجه به اينكه سندشان بهرسولالله(ص) مىرسد، از همۀ نقصها وقدحها بدور است اما كتابهاى شيعه از جمله كافى كه مهمترين كتاب حديثى شيعه است، چون از يكسو، شيعه فاقد حديثشناسى است و از ديگر سو، اسناد روايات آنها بهرسولالله(ص) نمىرسد، اعتبار ندارند.