333
رياست جماعت قبايل قريش را در عهده خواهم داشت، چون اولاد و اتباع ما زياد است روزى زمام رياست تو به ايادى استحقاق ما خواهد درآمد.
عبدالمطلب در جواب گفت:
آيا تو مرا به قلّت و كمى اولاد تخويف مىنمايى؟ انشاءالله فرزندانم به عشره كامله بالغ شده، محض رضاى حق يكى از آنها را در كعبه معظمه ذبح و قربان مىنمايم.
حسبالحكمه بعد از مدتى مراد عبدالمطلب حاصل و اولاد او به حد عشره كامله واصل شده، گاهگاهى نذر واقع خود را بهخاطر آورده و عقل از سر او مىرفت. بناءً عليه پس از تفكر بسيار اولاد خود را احضار نموده، موافقت آنان را حاصل نمود و اسامى هريك از آنان را جداگانه به يك تيرفال نويساند.
پس از آن اين تيرها را برداشته با پسران خود به درون كعبةالله نزد هبل نام، صنم كبير كه در آنجا مركوز بود برده و به قاعده جاهليه قرعه تفأل انداخت. اگرچه اين تفأل حكم نمود كه بايد جناب عبدالله پدر عالى گُهر حضرت رسول قربان كرده شود، ولى چون در رؤياى خود به دفعات ديده بود كه از جناب عبدالله خوارق و عجايبات ظاهر مىشود و مىدانست كه آن حضرت پدر حضرت سيدالبشر خواهد بود، لهذا او را از حيثيت محبت به ساير برادران او مقدم و مرجّح مىداشت و اميد داشت كه آن وجود مسعود بهلطف حضرت معبود از بلاى ذبح رهايى خواهد جست.
يكى از خوارق عادات كه عبدالمطلب را آگاه نموده بود كه پسر او پدر حضرت سيدالبشر خواهد شد اين فقره بود كه روزى جناب عبدالله به پدر بزرگوار خود گفت:
اى پدر مهرگستر من، هر وقت كه از مكه در آمده و به جبل ثبير صعود كرده و در محلّى قعود مىنمايم در ظهر من دو نور لطيف مشعشع ظاهر شده، يكى طرف شرق ساهره غبراى زمين و ديگرى بهطرف غرب منتشر شده، پس از مدتى مانند سحاب فيض متحد شده، بهطرف آسمان ساطع و بعد باز به ظهر من راجع مىشود و اين امر در يك آن غير منقسمه واقع مىگردد. در هرجا كه نشينم نداى «سلامٌ