290خاك عطرناك حجاز طرد كرده و كافه اعاظم و اكابر قبايل كه بهزير جناح تابعيت ابنكلاب درآمده بودند رياست و استقلال او را تصديق كرده و تسليم شدند.
مؤلف كتابالاكتفا اين قصّه را بهصورت ديگر بيان كرده و گفته است:
هنگامى كه كلاب بن مرّه وفات كرد پسر او قصى تازه از شير باز شده و زوجه او فاطمه بنت سعد نيز از قبيله قضاعه به ازدواج ربيعة بن حزام 1 درآمده بود. ربيعة بن حزام قصى و والده او و فاطمه را به بلاد بنوخزاعه برده ودر آنجا فاطمه از «ربيعه» بهنام «زراح» طفلى آورد، «قصى» با برادر بطنى خود «زراح» در يكجا نشو و نما يافته، چون به حدّ بلوغ رسيد لأجلالزّياره با حجّاج بنوقضاعه به مكه مكرمه عزيمت و بعد از حج در جوار حرمالله اقامت گزيده اهل مكه را فهمانيد كه او خود از فروع نسل اسماعيل است. «حبا» يا «سبّا» دختر حليل بن حبشيه را كه از رؤساى خزاعيه بود و علىقول عاتكه بنت فالح را تزويج نموده، كسب عزت و شأن نمود و بهنامهاى «عبدالدّار»، عبدمناف، عبدالعزى، عبد، چهار نفر پسر رشيد تربيت كرده سدانت كعبه معظمه و امارت مكه مكرمه را كه در دست بنوخزاعه بود انتزاع كرده و خواست اصول اجازهاى را كه بينالعرب مرعى و متداولالاجرا بود، از ميان بردارد بناءًعليه در اينباب افكار و خيالات خود را جمع نموده و نيل به آمال و مقاصد خود را در وجود يك قوه جسيمه عسكريه ديده و تدارك و تهيه او را نيز به عقد انجمن اتحاد با دلاوران قبايل قريش و بنىكنانه محتاج دانست و كيفيت را به رؤساى قبايل مذكوره اظهار و مافىالضّمير خود را به تدبير عقلاى مزبوره به برادر امّى خود زراح بن ربيعه كه در بلاد قضاعه توطّن داشت اشعار نمود.
زراح نيز خيالات برادر خود قصى بن كلاب را ترويج كرده و در جواب قصى بن كلاب را اعلام نمود كه به اتفاق جنگاوران قبيله خود قصى بن كلاب را امداد خواهد نمود.