289شكيبايى خويش را چاك كرده و به همنشينان بزم الفت خود گفت كه مفتاح كعبةالله را به يك قدح شراب ناب معاوضه و مبادله خواهم نمود و اين قول او شايع شده بهگوش قصى بن كلاب رسيد.
مشاراليه هم يك مشك شراب تدارك كرده و در محضر چند نفر مفتاح شريف را اخذ و اشترا نمود و پسر بزرگ خود عبدالدّار را شبانه به مكه معظمه فرستاده، اعلان كيفيت كرد و بدينوسيله صاحبالمفتاح گشته به سعادت ابدى نائل گرديد.
ابوغبشان چون به خويش آمد و سُكر او زايل گشت، بهخيال آن افتاد كه مفتاح كعبةالله را از قصى بن كلاب استرداد كند ولى چون اين كيفيت در مكّه مكرّمه شايع شده بود به شهادت حضّار آن مجلس بىحق درآمد و بدين جهت منشاء مثلهاى احمق مِن أبىغبشان و اخسر من ابىغبشان گرديد. اكنون اولاد عرب به كسانىكه در داد و ستد مغبون شده باشند و مخصوصاً در حق كسانىكه به يك داهيه بزرگ گرفتار شده باشند، مثل «اخسر صَعقة مِن أبىغبشان» را استعمال مىكنند.
افراد فساد معتاد بنوخزاعه از اينكه ابنكلاب مالك مفتاح شريف كعبةالله شده بود قرين ملالت گشته و در حق او بعض گفتوگوها مىنمودند و بهدست آويزهاى غير معتنا گاهگاهى ايقاد 1 نائره نزاع نموده، باعث ايقاع يك فتنه جهانسوز بسيار بزرگ گرديدند. با اينكه طالع حرب قصى بن كلاب را امداد نموده و مظهر فوز و ظفر و به حكومت مكه كاموَر شد، أثنايى كه خزاعيان بر ضد إبن كلاب اتفاق كردند، قصى بن كلاب قوم خود قريشيان و بنو اسماعيل را جمع نموده، شروع به مناقشه با خزاعيان نمود، اين مناقشه به مضاربه و مشاجره منتهى شده آخرالامر هردو طرف محارب، حاميان و طرفداران پيدا كرده محاربه نمودند.
اعلام فوز و ظفر از طرف قصى بن كلاب بن مره مرتفع گرديده و ابن كلاب باالاستقلال به حكومت جليله حرم شريف و رياست قبايل مظهرشده خزاعيان را از