288مشاراليه با وجود مزيت حَسَبيه «جليد» و «حازم» و «بارع» بود، شرف حسب و مزيت نسب او را اهل مكه فهميده و در حق او احترام فوقالغايه مىكردند و «حبّا» دختر حليل بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو الخزاعى را كه در آن تاريخ از اعاظم بنوخزاعه بوده توليت بيت شريف را ضبط نموده و صاحب حكومت و رياست بود گرفت و على قول عاتكه دختر فالخ بن مليك بن فالح بن ذكوان سليمى را بهعقد ازدواج خود درآورد و بدين وسيلت تزييد مراسم احترام نمود. چون قول اول بهقول دوم ترجيح دارد، يعنى قصى بن كلاب داماد حقيقى ابن حبشيه مىشود لهذا جناب «حبّا» چهارم جدات عاليات حضرت فخر كاينات مىگردد. قصى بن كلاب چون داماد حليل بن حبشيه شد، رفتهرفته دائره قدرت و عظمت او وسعت يافته و تزييد اولاد خدم و حشم نمود و در جرگه صناديد قبايل معظمه درآمد، در اين اثنا پدرزنش جليل ابن حبشيه ناخوش شده، مفتاح بيت محترم را بر حسب اصول به دختر خود «حبّا» زوجه قصى بن كلاب ترك و وصيت نمود.
و چون «حبّا» از اداره امور بيتالله قاصر بود و زوجش نيز از افراد بنوخزاعه نبود، لهذا از قبيله خود خائف و محترز بود كه مفتاح شريف بيتالله را به قصى بدهد بناء عليه در اين مدت كه پدرش در بستر بيمارى بود باب كعبة الله را قصى بن كلاب و علىقول اولاد او باز مىنمودند. حليل بن حبشيه پس از مدت كمى ارتحال خود را دانسته، داماد خود را وليعهد تعيين نموده و اگرچه مفتاح بيتالله را به او تسليم كرد ولى پس از ارتحال او صناديد قبايل مفتاح شريف بيت را از قصى بن كلاب گرفته و برحسب عادت به ابوغبشان سليم بن عمرو بن لوى بن ملكان كه از كبار طايفه بنوخزاعه بود دادند و خدمت مقدسه كعبةالله و امور حجابت و سدانت را نيز به او تفويض نمودند.
ابوغبشان كه مردى مىپرست و سرمست و تهىدست بود روزى از روزها در بلده طايف بهطور معتاد خود در تجرّع انهماك 1 نموده، شبى از فقدان باده گريبان صبر و