227
ممكن است كه حضرت حق در مقابل ما را به بلده و يا قريهاى برساند كه به آب حيات الطاف خود، ما را مسرور و خوشحال سازد. برخيزيد مستعيناً بالله به راه خود شروع كنيم.
به اين نطق شوقافزا وجود نيممرده رفقاى خود را قوه كافيه حاصل آورده، هريك برخواسته و چارپاى خود را حاضر ساخت.
افراد قبايل متخالفه حركات اينان را از حده نظر خود گذرانده و اين بلاى مبرم آنان را در يكصورت مستهزيانه ياد كرده و خوشحال مىشدند، وقتىكه عبدالمطلب به دابه خود سوار شده و خواست پيش برود، در حين حركت از زير پاى حيوان او يك ماء عذب و لطيفى منفجر و اين نعمت غيرمترقبه، مشاراليه و طرفداران او را قرين مسرت غايةالغايه نموده، همه بهيك زبان تكبير گفته و از چهارپايان خويش پايين آمدند. هرقدر مىتوانستند از آن آب لذيذ آشاميده و سيراب شدند. مَطْهَرهها و مشكهاى خود را پركردند و معارضين خود را كه از دادن يك قطره آب به آنها خوددارى داشتند دعوت نموده و گفتند:
حضرت ايزد پاك ما را بهظهور اين آب خوشگوار اسقا و احيا فرمود، هم ما و هم شما را كافى خواهد بود، هرقدر بخواهيد بخوريد و هرچه مىتوانيد مشكهاى خود را پرسازيد، ممكن است در مقابل نتوانيد به اينچنين آبى نائل شويد.
قريشيان كه اين نعمت غيرمترقبه را كه عبدالمطلب مظهر آن شد ديدند، استغراب نموده و متحير شدند و اسائت خود را نيز بهخاطر آورده، غرق درياى شرمسارى و خجلت گشتند و گفتند:
اى عبدالمطلب حضرت ذوالجلال دعواى ما را بهظهور اين آب قطع و فصل فرمود، پس از اين هيچوقت حق نداريم كه در باب زمزم با تو معارضه كنيم، حال كه حضرت متعال شما را به اين آب زلال از گرفتارى عطش رهانيد، شبهه نيست كه زمزم محترم و اشياء نفيسه ظاهره از او را هم به تو احسان فرمود، پس از اين بئر زمزم از آن تو و همه اشياء كه از آن ظاهر شده است مال حلال تو خواهد بود،