228
هرقسم بخواهى در تصرّف و استعمال آنها مختار باشى، ديگر به حكم كاهن محتاج نخواهيم بود.
به اين كلمات عبدالمطلب را قانع و راضى ساخته، معاودت كردند، عبدالمطلب از اظهار ندامت قبايل معاندين بهدرجهاى فوقالغايه ممنون و محظوظ شده، در وصول به مكه معظمه همه آنان را احضار كرده و گفت:
اگرچه به ملاحظه مخالفتى كه شما به من نموديد، از اشياء ظاهره از زمزم شما ذىحق نيستيد وليكن بهاقتضاى شيمه 1 مروّت و انسانيت كه من متّصف به آنم، مىخواهم كه از اين اشياء حصهاى هم به شما بدهم، اين اشياء را به دو قسمت تقسيم كرده و قرعه مىكشيم، به هركس اصابت كند اشياء از آن او باشد.
عبدالمطلب مجسمه آهوان را يك حصه و اشياء سائره را نيز حصه ديگر نموده، ميان بيت اعظم و قريش و خود قرعه كشيد، آهوان به اسم كعبه و اشياء سائره هم بهنام عبدالمطلب درآمد و قريشيان بهحكمةالله صِفراليد و دستخالى ماندند، عبدالمطلب حصّه خود را فروخته و قيمت آنها را به امور كعبةالله صرف نمود و آهوان مذكور را علىقول اذابه 2 نموده، باب معلاّ جناب كعبةالله را تزيين و علىقول آنها را تغييرى نداده، بهحالتى كه بود بهباب كعبه محترمه تعليق فرمود، قريشيان چون از قرعه بىنصيب ماندند هريك خود را بهطرفى كشيده چارهاى غير از سكوت و تماشا نديده و از منازعه بئر زمزم بهكلى فارغ شدند.
چون عبدالمطلب ميدان منازعه را خالى ديد به تعميق چاه زمزم چنانكه مقصود او بود مداومت نموده، آب خوشگوار زمزم را كه پانصد سال بود نهان شده بود آشكار ساخت، خواه حجاج و خواه اهالى را از كلفت و زحمت اينكه از راههاى دور و دراز آب بياورند رهانيد و از اينجهت قدر و مزيت او بينالاهالى متعالى گشته و از نهايت