226وقتىكه از حدود شام جدا شده و بهيك وادى مخوف و بىآب رسيدند، آبهاى عبدالمطلب و رفقاى او تمام شده از شدت آتش عطش نزديك به هلاكت شدند. براى اينكه از اين داهيه دهياى عطش خلاصى جويند از افراد قبائلى كه با خود آنان معارض بودند قدرى آب طلبيدند. در جواب شنيدند كه ما اكنون در يك وادى اتفاق افتادهايم كه احتمال تحصيل يك قطره آب نداريم. اگر آبى را كه موجود داريم به شما بدهيم ما هم مانند شما بهبلاى قحط آب گرفتار خواهيم بود و چون اين امر در حق ما مضرّ بوده و تلف شدن عموم ما را منتج است، لهذا از دادن آب اعتذار داريم.
چون عبدالمطلب و رفقاى او اين مقالات را شنيدند، به حرارت و اضطراب آنان افزود، چون عبدالمطلب اينگونه اسائت معارضين خود را ديده در اينباب ملاحظات و آراى رفقاى خود را استفسار نمود. گفتند: «ما امر تو را تابع و منقاديم. هرطور اراده فرمايى موافق آن عمل نماييم».
عبدالمطلب گفت:
اگر اعتقاد مرا در اينباب سؤال نماييد اين است كه هركس مخصوص بهخود قبرى حفر نمايد و منتظر وفات خود گردد، اول كسى را كه از ما وفات كند كسى دفن نمايد كه هنوز رمقى از او باقى است، اگر هر متوفى اين قسم مدفون شود عاقبت كار جسد يك شخص غيرمدفون مىماند، از اينكه اجساد همه ماها غيرمدفون بماند، نعش يكى از ماها بىمدفن بماند بهتر است، مادام كه قادر بر آن مىباشيد كه براى خود قبرى حفر كنيد مشغول باشيد.
اين رأى عبدالمطلب را رفقاى او نيز پسنديده، هركس قبر و حفيره خود را حفر نموده و منتظر قابضالارواح گرديد.
عبدالمطلب پس از مدتى گفت:
اى برادران، از عصر حضرت آدم تاكنون ديده نشده است كه شخص قبر خود را حفر نموده و منتظر مرگ خود باشد، اينحال به كمال عجز و فتور ما دال است.