218وقتى ابوبكر صديق، اينگونه با دشنامدهنده برخورد مىكند و اين چنين فتوا مىدهد، ديگر ما طبق چه ملاك و مدركى، حكم به تكفير و قتل و تعزير افراد مىكنيم؟ آيا ما به احكام از او بيشتر شناخت داريم؟ يا براى اجراى حدود، مىخواهيم جديت بيشترى به خرج دهيم؟
به يقين، اگر آن مرد دشنامدهنده كافر شده بود، ابوبكر حد مرتد را بر او جارى مىكرد و آثار كفر را بر وى مترتب مىداشت و حاشا كه ابوبكر، حدود الهى را تعطيل، يا احكام خدا را تبديل نموده باشد!
به همين دليل است كه افراد صالحى همچون عمربن عبدالعزيز، به او اقتدا كردند. زمانى كه فرماندار وى در كوفه، راجع به دشنام مردى به عمربن خطاب نامه نوشت و درخواست قتل دشنامدهنده را نمود، در جواب او نوشت:
كشتن مرد مسلمانى به خاطر دشنام ديگران جايز نيست، مگر اينكه كسى پيغمبر(ص) را سب و ناسزا گفته باشد، كه در اين صورت، ريختن خون او حلال مىشود. 1
محمدبن سعد مىگويد كه عمربن عبدالعزيز گفت: «هيچ كس را نمىتوان به خاطر سب و دشنام به قتل رسانيد، مگر اينكه به پيامبر(ص) دشنام و ناسزا بگويد!» 2
احمدبن حنبل مىگويد: «مردى در حضور پيغمبر(ص) به ابوبكر ناسزا گفت و پيغمبر(ص) از اين كار، تعجب نمود و تبسم كرد!» 3