210حالىكه آنها هرگز با حقيقت و درستى كينه و دشمنى ندارند، بلكه از دلايل شرعى و شرايطى پيروى مىكنند كه خليفه پيامبر(ص) بايد داراى آن باشد، از جمله:
ايشان نبايد سابقه كفر داشته باشد، معصوم باشد، عهد و پيمان رسول خدا(ص) را تثبيت كند و ديگران نيز، بر او فضيلت و برترى نداشته باشند!
دلايل آنها نيز، براى اثبات اين مطلب، چيزى است كه در كتاب و سنت و عقل، فراوان موجود است اما در اين بحث، مجال آوردن آن نيست. 1
حال، اگر همانگونه كه شما مىگوييد، شبهه را قوىتر فرض كنيم، باز هم چون مطلب خود را از كتاب و سنت استنباط كردهايم و به قطع و يقين رسيدهايم، به طبع ما مصيب به حق خواهيم بود 2 و اگر خطا هم كرده باشيم، علما اجماع نظر دارند كه مجتهد خطاكار، معذور است، اگر اجتهاد او در غير اصول دين باشد. 3
گذشته از آن، حتى اگر مسئله خلافت را بر اساس نظر آنها از اصول دين فرض كنيم، انكار آن باز هم موجب كفر نمىگردد؛ زيرا آنها خلافت را از ضرورياتى نمىدانند كه انكار آن، به انكار و تكذيب پيامبر(ص) برگردد، همچنانكه به نظر منكران، موضوع از مسايلى نيست كه بر آن اتفاقنظر وجود داشته باشد، تا مخالفان با اجماع علما مخالفت كرده باشند. آنها از كتاب و سنت نيز، شبهه وارد كردهاند كه آنها را از اعتقاد به آن منع مىكند! همانطور كه مىدانيد، شيعه به اينكه امامت را از اصول دين مىداند هرگز اهل سنت را به خاطر انكار امامت اهلبيت(عليهمالسلام) تكفير نمىكند. همچنين فرقه «عدليه» از شيعه و معتزله، تنها اشاعره كه منكر «عدل خدا» هستند را تكفير نمىكنند، با وجود اينكه به اعتقاد شيعه و معتزله اين اصل، از اصول