130خلاف شدهاى!
و خدا مىفرمايد: «به خانههاى ديگران وارد نشويد، تا اينكه اذن بگيريد و انس برقرار كنيد» 1 و تو بدون اذن من، داخل خانه من شدهاى، بدون اينكه سلام و اطلاع داده باشى!
عمر گفت: آيا داراى روح خير و نيكى هستى، تا از تو گذشت كنم؟ مرد جواب مثبت داد و عمر هم او را رها كرد و از خانه خارج شد. 2
علاوه بر اينها، عمر مصاديق فراوانى تأويل و اجتهاد دارد كه براى استوار نمودن پايههاى سياست و تقويت نظام حكومت و مصلحت مملكت از ظواهر ادله، عدول و اعراض نموده است.
او براى تقويت حكومت، ماليات براى مردم قرار مىداد و جزيه خاصى از اقليتها دريافت مىكرد و وصيت به اجراى شورى به آن ترتيبى كه مىدانيد مىنمود! 3
همچنين مىگفت: اگر سالم بن ابىمعقل كه غلام ابى حذيفه بود، حيات داشت، او را خليفه خود قرار مىدادم! 4 در صورتى كه براى چنين اشخاصى اجماع و نص و فتوى، بر عدم جواز پيمان امامت وجود دارد. 5 علاوه بر آن، سالم اهل فارس، يا اصطخر يا از كرمد بود و زن ابوحذيفه كه از انصار بود، وى را به بردگى خود گرفته بود.