103مشت خرما و آرد متعه مىكرديم»، مشخص مىشود كه پيامبر(ص) از آن وضع مطلع بوده و آن را تأييد كرده است. در نتيجه، اين بهترين دليل بر استمرار و اباحه و مشروعيت متعه است.
جابر مىگويد: «متعه مىكرديم، بارها چنين مىكرديم و پيامبر(ص) نيز، از اين كار مطلع بود»، اگر دقت كنيد متوجه مىشويد كه نهتنها جابر عمل «متعه» را در زمان رسول خدا(ص) و ابوبكر انجام مىداده بلكه عموم اصحاب نيز به آن عمل مىكردند، و اگر نهى و ناسخى هم از زمان پيامبر(ص) به بعد وجود داشته، هرگز براى آنها جايز نبوده كه نهى و ناسخ را براى ديگرى پوشيده و مستور دارند، در حالىكه آنها پيوسته شب و روز، در سفر و حضر، همراه پيامبر(ص) بودند. پس، آنها چگونه توانستهاند مطلب را آن روز مخفى كرده و پس از آن براى ديگران آشكار كرده باشند؟ در صورتى كه جابر مىگويد: «تا اينكه عمر به خاطر ماجراى عمرو بن حريث ما را از آن نهى كرد» و معلوم است كه اين نهى، از جانب خدا و رسول(ص) نبوده بلكه، از سوى عمر آن هم به خاطر حادثهاى بوده است و اينكه جابر مىگويد: عمر «ما را» نهى كرد. اين، نهى متوجه همه اصحاب است نه شخص معينى. در انتهاى مطلب جابر مىگويد: «ما ديگر مرتكب آن دو متعه نشديم»، مشخص مىشود خوددارى آنها به دليل تقيه و ترس از مجازات بوده است!»
بحث سوم: احاديثى كه پنداشتهاند ناسخ حكم متعه است!
متأخران، پس از زمان خلفاى چهارگانه سعى كردند تا با احاديثى ساختگى نظر عمر را اصلاح كنند و حرمت متعه زنان را ثابت نمايند، اما ما در رسالهاى به نام النجعة فى احكام المتعه، اين احاديث را جرح و تعديل كرديم و ضعيف بودن اين احاديث را - كه اگرچه در كتابهاى صحاح هم آمده بود - ثابت نموديم. علاوه بر