117است، آن وقت يك قصيده در مدح عمر سرودن گناه است؟
مصطفى نيشخندى زد و پس از آنكه نفس عميقى كشيد، گفت: من كى چنين حرفى زدم؟! منظور من آن قسمت از قصيده اوست كه در شجاعت عمر با افتخار مىگويد: «چه كسى غير از عمر جرئت داشت به در خانۀ فارس عدنان [على(عليه السلام)] برود و او را تهديد به آتشزدن خانهاش كند». 1 خب وقتى شاعران خود ما بعد از 1400 سال اين وقايع را به عنوان مدح و ثناى خلفا ذكر مىكنند، ما چگونه مىتوانيم توجيه كنيم كه نه خير آقا، اينها همه تهمتهايى است كه شيعيان به اصحاب پيامبر و خلفا وارد مىكنند؟!
عبدالمجيد كه روى پنجه پاها نشسته و به ديوار تكيه زده بود، روى پا ايستاد و درحالىكه گرد و خاك لباس خود را پاك مىكرد، گفت: من نمىدانم فقط اين را مىدانم كه ما حق نداريم درباره صحابه پيامبر قضاوت كنيم و آنها را متهم به اين و آن كنيم. آنها صحابه پيامبر بودند و پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «اصحاب مرا اكرام كنيد». 2 نمىگويم آنها اشتباه نداشتهاند، بلكه بعضىهاشان اشتباهات بزرگى هم داشتهاند. اما كارهاى آنها به خودشان مربوط است. آنها مجتهد بودهاند؛ مجتهد هم اشتباه بكند