116گفتن داشته باشم. تو چهكار به داستانسرايىاش دارى؟! آنجاهايى را كه آدرس داده و از كتابهاى خودمان نقل قول كرده، آنها را جواب بده؛ با يك جمله كه بگوييم اينها چرنديات است كه مشكل حل نمىشود.
عبدالمجيد كه عصبانيتش فروكش كرده بود، با بىحوصلگى گفت: منظورت كدام قسمتها است؟
مصطفى جزوهها را از روى زمين برداشت و آنها را مرتب كرد و گفت: منظورم همين قسمتهايى است كه آدرس داده؛ مثلاً همين كه بخارى و ديگران نقل مىكنند كه فاطمه زهرا(عليها السلام) در ماجراى فدك با ابوبكر قهر كرد و تا زنده بود با او سخن نگفت. 1 يا آنجا كه در كتاب «عقد الفريد» مىنويسد كه عمر با شعلهاى از آتش به طرف خانه فاطمه آمد. 2 اصلاً چرا جاى دورى برويم؟! كارى به حرفهاى اين و آن نداريم. به نظر تو قصيده عمريّه «حافظ ابراهيم»، شاعر نيل، كه اين همه شهرت پيدا كرده و سر و صدا به راه انداخته چه توجيهى دارد؟!
عبدالمجيد وسط حرف برادر پريد و گفت: مگر مدح عمر و ساير اصحاب پيامبر چه عيبى دارد؟! بهنظر تو قصيدهسرايى براى عمر جرم است؟! چطور شيعهها براى امامان خود اين همه شعر و مدح و ثنا مىگويند خوب