105بهراستى اگر اينگونه باشد، پس چگونه مىتوان به سخنان پيامبران اعتماد كرد؟! اعتراضها بالا گرفت. حتى زنان پيامبر نيز ساكت ننشستند. صداى آنان از پشت پرده به گوش رسيد كه چرا نشستهايد، مگر دستور پيامبر را نشنيديد؟ اما عمر نمىخواست كوتاه بيايد. پرخاشگرانه گفت: «شما همان زنان اطراف يوسف هستيد. هرگاه پيامبر مريض شود اشك از ديدگان مىفشاريد و چون بهبود يابد، بر گردنش مىآويزيد!» 1
پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله) تاب نياورد. سكوت را شكست و فرمود: «دست از سر آنها برداريد آنها از شما بهترند». آنگاه با حزنى اندوهبار و آكنده از خشم فرمود: «برخيزيد از نزد من برويد. سزاوار نيست نزد من به نزاع و جدال بپردازيد».
اما سخنان عمر تأثير خود را گذاشت و آنان كه عمرى از ترس ذوالفقار على سر در لاك خود فرو برده بودند، برق اميد در چشمانشان درخشيد و گفتند: دست مريزاد پسر خطاب! طمع بنىهاشم را بريدى! نبوت بسشان