فارسی
صفحه اصلی
فهرست الفبایی
فهرست موضوعی
جستجو پیشرفته
پدیدآورندگان
ناشران
(
7
تا
131
)
106
نبود كه خلافت را هم مىخواهند قبضه كنند! پس ديگران چه مىشوند!
1
1) . در مورد حسات و كينه ديگر قرشيان به بنىهاشم گفتوگويى ميان ابنعباس و عمر صورت گرفته است كه از نظر خوانندگان مىگذرد: به مناسبتى خاص عمر از ابنعباس پرسيد: چرا على(عليه السلام) به ما ملحق نشد و همكارى نكرد؟ چرا قريش از خاندان شما جانبدارى نكردند؟ درحالىكه پدرت عمّ پيامبر(صلى الله عليه و آله) و تو خود پسر عمّ او هستى؟! ابن عباس پاسخ داد: نمىدانم! عمر گفت: ولى من مىدانم؛ زيرا قريش مايل نبودند كه اجازه دهند نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود؛ چون بدينوسيله احساس غرور و شادمانى مىكرديد. در عبارت ديگر وقتى كه عمر چند بيت از اشعار زبير بن ابىسلمه را شنيد كه در آن عزت، شرافت خانوادگى و تقواى طايفه بنوعبدالله بن غطفان را برمىشمرد، به ابن عباس گفت: «من هيچ طايفهاى را ميان قريش بهتر از بنىهاشم نمىشناسم كه به خاطر قرابت و خويشى به پيامبر اين عبارات در مورد آنها به خوبى صادق باشد. ولى مردم نمىخواهند بگذارند نبوت و خلافت در خاندان شما باشد؛ به طورى كه شما ميان همه مردم مستكبر، مغرور و شادمان باشيد. بنابراين قريش ترجيح دادند كه رهبرشان را خود برگزينند و انتخاب به جايى كردند و از طرف خداوند هدايت شدند. ابن عباس گفت: اىاميرمؤمنان! در مورد اين مطلب كه قريش خود رهبرشان را انتخاب كردند و به گزينش درستى رهنمون شدند، امكان درستى آن در صورتى است كه قريش همان چيزى را براى خود برمىگزيد كه خداوند برگزيده بود. در مورد اين جمله كه قريش مايل نبودند كه اجازه دهند نبوت و خلافت با ما باشد، تعجبى ندارد؛ زيرا خداوند بسيارى از مردم را چنين توصيف مىنمايد كه: «آنچه خداوند برايشان فرستاده بود دوست نداشتند و اعمالشان نابود گشت [اشاره به آيه 9 سوره محمد]». در اينجا عمر عصبانى شده و گفت: من چيزهاى زيادى درباره تو شنيدهام، ولى به خاطر احترامى كه براى تو دارم از آن صرفنظر مىكنم؛ به من گفته شده است كه شما فكر مىكنيد ما خلافت را با ظلم و با رشك و حسد از شما گرفتهايم! ابن عباس پاسخ داد: اما در مورد ظلم، امرى بديهى است و اما حسد و رشك، آن هم مسلم است. شيطان بر آدم رشك برد و ما فرزندان آدم هستيم. عمر به شدت متغير شد و در پاسخ گفت: افسوس اى بنىهاشم! قلوب شما پر از كينه، بدخواهى و دعواى دروغين است. ابن عباس گفت: اى اميرمؤمنان! آرام باش و درباره قلوب مردمى كه خداوند همهگونه ناپاكى را از آنان دور ساخته و آنان را كاملاً ناب كرده است، صحبت نكن [اشاره به آيه تطهير، احزاب: 33]. علاوه بر اين شخص پيامبر(صلى الله عليه و آله) نيز از بنىهاشم بود! عمر گفت: بگذار اين موضوع را كنار بگذاريم؛ ر.ك: تاريخ الطبرى، ج 3، ص289؛ الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج 3، ص 64؛ السقيفة و الفدك، ص 132؛ من حياةالخليفة عمر بن الخطاب، عبدالرحمان احمد البكرى، ص 342. خوانندگان محترم توجه دارند كه اين گفته عمر كه قريش ترجيح دادند خود رهبرشان را انتخاب كنند و پاسخ ابن عباس كه گفت اگر آنها همان فردى را انتخاب مىكردند كه خداوند انتخاب كرده بود،انتخابشان درست بود و عمر نيز اين سخن ابن عباس را رد نكرد، اينها همه حكايت از اين دارد كه از طرف خداوند در مورد خلافت نصى بوده است، ولى قريشيان نخواستند زيربار آن بروند.
در حال بارگذاری ....
مشخصات کتاب
حقیقت کجاست؟
جلد:
1
نویسنده:
علوي محمد حسن
ناشر:
[بی نا]
محل نشر:
[بی جا] - [بی جا]
سال نشر:
1391
دریافت فایل ارجاع:
BibTex
|
Endnote
سایر جلدهای کتاب:
جلد
1
کلیه حقوق این پایگاه برای
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
محفوظ است