229رهنمون گردند؛ يعنى: «تا آن كه هلاك مىگردد، با حجت و دليل هلاك شود و آن كه زندگى جاويد مىيابد، با حجت و بيّنه زندگى يابد». 1 نيز: «تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند و بر همه اتمام حجت شود». 2
همچنانكه خداى عزّوجلّ مىفرمايد:
چنين نيست كه خداوند قومى را پس از هدايتشان گمراه سازد، مگر آنكه آنچه بايد از آن پرهيز كنند را براى آنها بيان كند؛ زيرا خداوند بر هر چيزى دانا و آگاه است. 3
با اندكى تأمل، درستى اين امر به وضوح به دست مىآيد؛ زيرا شايستۀ خداوند عادل و بزرگوار نيست كه بدون اقامۀ دلايل روشن و قاطع براى رفع جهل و بهانهها و گرفتن مجال شك و ترديد و اجتهاد خودسرانه و ادعاهاى باطل، بندگانش را راهى جهنم كرده و عذاب كند.
اين همه تأييدى است بر سخن پيشين ما كه بايستى مواضع اختلافى و تفرقهانگيز ميان امتِ مسلمان، به روشنى معلوم گردند و معيارهاى حفظ ايشان از عذاب اخروى و هلاكت ابدى، با دلايل آشكار و قاطع بيان شوند، تا راه بر خروج افراد از محدودۀ آن دلايل، حال از سر عناد يا از سر ناآگاهى، بسته شود و براى اجتهادهاى نامعذور و باطل مجالى نماند.
آيۀ «هرگز مانند كسانى كه متفرق شدند و پس از آمدن دلايل روشن اختلاف كردند، نباشيد». 4 تأكيدى بر اين مطلب است؛ زيرا بر ما مسلّم مىسازد كه حجتهاى كافى و دلايل قاطع براى منع مسلمانان از اختلاف وجود دارد، البته اگر به آن عمل