149صفات و افعال پسنديده، و به اسباب تقرب و طاعت - كه رابطۀ بندگان را با خداىشان تحكيم مىبخشد - دعوت كنند.
سه - كمالبخشى شگفت به حضرت عيسى(ع)؛ قرآن همانطور كه عقيدۀ نصارا را در الوهيت و فرزند بودن عيسى براى خداوند، به شدت انكار مىكند و آن حضرت را تا مرتبۀ بندگى خدا پايين مىآورد، در عين حال عظمتِ شأن و بزرگى و ستايش او و تنزيهاش از امور ناپسند و نامعقول را به روشنى تأكيد و تأييد مىنمايد. حتى دربارۀ مقام والا و تقدس مادرش مريم(عليها السلام) بارها مطالبى بيان مىكند، از جمله اينكه آن بانوى بزرگ، از همان ابتداى تولد و در طول رشد و نمو، براى مقام والايى چون مادرى حضرت عيسى(ع) و مورد خطاب قرار گرفتن فرشتگان مهيا گرديده و همچنين به كرامات خويش آگاهى داشته بود. آنگاه اين مطالب را با قوىترين برهان بر پاكى و طهارت او همراه مىسازد؛ يعنى گواهى معجزهوار حضرت عيسى(ع) در حق او، درحالىكه در دامان مريم است و نوزادى بيش نيست. اين بدان معناست كه هر كه مريم را متهم سازد، در واقع با خداى متعال دشمنى ورزيده و آيات او را مردود دانسته است.
اگر واقعگويى قرآن نبود، آن كرامت بزرگ براى مريم(عليها السلام)، مايۀ شبهات و ترديدهايى مىشد كه با مقام وى و با شرافت رسالتى كه از او نشئت گرفته و حجتى در مقابل ظالمان و گردنكشان بود، مناسبت نداشت. حال آنكه در مسيحيت اين امر را نمىبينيم. اين آيين در عين حال كه عيسى(ع) را فرزند خدا مىداند و او را تا مقام الوهيت و عبادت بالا مىبرد، اما همچون قرآن او را منزه نمىكند و شأن مادرش، مريم(عليها السلام) را در آمادگى او براى پذيرش لطف و كرامت بزرگ الهى، چندان بزرگ نمىشمارد. حتى شبهۀ موجود در حمل شكبرانگيز مريم(عليها السلام) را مرتفع نمىسازد. مگر به واسطۀ رؤياى نامزد وى، يعنى يوسف، بىآنكه شاهدى بر صدق ادعاى رؤيا و راستى خود رؤيا ارائه كند تا در برابر كسانى كه مريم(عليها السلام) را متهم مىكنند، دليلى باشد و راه هر سخنى را بر آنان ببندد.
آنچه دربارۀ پيامبران الهى، به خصوص حضرت عيسى(ع) در قرآن آمده، با اين