148توبيخ و تقبيح مىكند و مىفرمايد:
أَلْهٰاكُمُ التَّكٰاثُرُ * حَتّٰى زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ (تكاثر: 1و 2)
افزونطلبى [و افتخار به كثرت اموال و عظمت عشيره] شما را به خود مشغول داشته [و از ياد خدا غافل نموده]، تا اينكه به ديدار قبرها رفتيد.
با اين حال، جاى اين تفسير و توجيه نيست كه بگوييم پيامبر(ص) با اين كار خود مىخواست يهود را از خود راضى كند و آنان را به خويشتن نزديك سازد، شايد دعوتش را اجابت كنند و او را يارى دهند؛ زيرا اين امر، با برخوردهاى تند و خصمانهاى كه از روز نخست ميان آن حضرت و يهوديان رخ داده بود، سازگارى ندارد.
توضيح منطقى اين روش آن است كه بگوييم قرآن مجيد، كتاب خداوندِ بلندمرتبهاى است كه حق هر صاحب حقى را به كمال ادا مىكند و چون اسماعيل، مدت كمى رسالت الهى را حمل كرد و پس از او اسحاق و ذريۀ او، براى مدتى دراز بار آن رسالت را بر دوش گرفتند، خداوند از سر شكر و سپاس، ايشان را بسيار ياد كرد و به ستايشى كه سزاوار آن بودند ستود و به سبب نقشى كه در حمل رسالت او و دعوت مردم به آن داشتند و رنج و مشقتى كه در اين راه تحمل كردند، تكريم نمود.
دو - قرآن كريم در تنزيه و تكريم و رفعتِ شأن پيامبران دو آيين يهوديت و نصرانيت سخنانى دارد كه معتقدان به آن اديان، در حق پيامبران خويش، چنان بزرگداشت و تعظيمى قائل نبودند. بلكه رذائل و گناهانى شگفت را به آنان نسبت مىدادند. اگر پيامبر(ص) در نسبت دادن قرآن به خداى متعال دروغ مىگفت، چه داعيهاى براى اينهمه تكريم و احترامگزاردن به پيامبران يهودى و نصرانى داشت؟ آيا حقيقت اين امر جز آن است كه قرآن، مُنْزل از سوى خدايى بود كه يارى رسولان خويش و سپاسگزارى از سعى و تلاش آنان را بر خود واجب ساخته و حكمت خود را بر اين قرار داده بود كه بندگان مخلص خويش را به رسالت برگزيند؛ بندگانى كه شايستگى پيشوايى انسانها را داشته باشند و با اعمال و رفتار خود، آنان را به مكارم اخلاق و