147هم اينان با پيامبر(ص) به دشمنى پرداختند، او را تكذيب كردند، حقش را منكر شدند، عليهاش تفرقهافكنى نمودند، با دشمنانش همداستان شدند، در خاموشكردن نور دينش كوشيدند و در رفتار و گفتارشان، بسيار او را آزردند و به زحمت افكندند. موضعگيرى قرآن كريم و رسول خدا(ص) در برابر شيوۀ برخورد يهوديان، با تذكرات و توبيخها و سرزنشها و امر كردن به قتل و تبعيد آنان، بسيار سخت و كوبنده بود.
اگر فرض كنيم رسول خدا(ص) فرستادۀ پروردگارش نبوده و به دروغ قرآن را به او نسبت داده بود، پس انتظار مىرفت كه در قرآنِ خود، با تجاهل ورزيدن به بنىاسرائيل، اين برخورد را كامل نمايد و دربارۀ ايشان جز به آنچه كاملاً روشن بود، سخنى نگويد تا موضعگيرى ظالمانۀ آنان را در حق خود و قومش به سختى پاسخ گفته باشد.
اما مىبينيم قرآن كريم، بارها از آنان و نعمتهايى كه خداوند به آنان عطا كرده و برترىشان بر ديگران سخن مىگويد، همچنان كه از پدران اولين و انبيا و قصههاى ايشان، به فراوانى ياد مىكند. بيان سرگذشت اسحاق و يعقوب(عليهما السلام) در قرآن از يادكرد اسماعيل(ع) بيشتر است، درحالىكه نسب پيامبر(ص) و قومش به اسماعيل(ع) بازمىگردد و داراى شخصيتى بزرگتر و در وصيت سابقتر است.
همچنانكه از فرزندان و ذريۀ اسحاق و يعقوب و تكريم شخصيت بزرگ ايشان و نعمتهايى كه خداى تعالى براى عموم ايشان عطا كرده، بارها سخن به ميان آمده، بىآنكه مانند اين موارد، دربارۀ فرزندان اسماعيل گفته شود. درحالىكه فرزندان اسماعيل، قوم پيامبرى بودند كه مىكوشيد آنان را به رسالت خود اقناع نمايد و به كمكشان بر ديگر امتها پيروز شود. پس بجا اين بود كه محمد در قرآنِ خود، فرزندان اسماعيل را تمجيد و تكريم نمايد و بر يهود برترى دهد تا قريش به يارى پيامبر و اقرار به دعوت او تشويق شوند. اين حقيقت هنگامى روشن مىشود كه بدانيم عموم عرب، به ويژه قريش، در فخر كردن و عزت جستن به آباء و اجداد و بزرگان خويش، و افتخار به اين عملشان، زبانزد بودند؛ چندانكه خداى متعال، ايشان را به سبب اين امر