134با اين حال، اگر كسى لجاجت ورزد و بگويد پيامبر(ص) تعاليم قرآن را از همعصران خود آموخته يا به برخى كتابهاى ايشان دسترسى داشته، خداى سبحان، خود، سخن ايشان را مردود مىداند و مىفرمايد:
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمٰا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ (نحل: 103)
ما مىدانيم كه آنها مىگويند: اين آيات را انسانى به او مىآموزد. درحالىكه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مىدهند، غيرعربى است و اين قرآن، به زبان عربى مبين است.
اين مطلب بر شكل اعجازى كه پيشتر بيان كرديم مبتنى است؛ يعنى تمايز قرآن به سبب اسلوب خاصّش از ديگر كتابها، نوشتهها و گفتهها؛ زيرا غير عرب نمىتواند عربى را چنانكه بايد، نيكو بيان كند؛ چه رسد به اين شيوۀ خاص و متعالى.
نيز گفتيم كه اين وجه اعجاز، مهمترين و تأثيرگذارترين نوع آن است؛ زيرا همۀ مردم آن را درك مىكنند و خطاب خداى متعال در ردّ معاندان، نيز با آنان است.
ناهمخوانى قرآن با فرهنگ زمانه، دليلى بر اصالت آن
در اينجا ما به گونهاى ديگر پاسخ اشكال مذكور را مىدهيم، كه با آنچه در بحث اعجاز قرآن، در صدد اثبات آن هستيم، مناسبت دارد.
خلاصۀ اين جواب آن است كه: كسى كه علم را از ديگران مىآموزد، گاه در فضايى علمى رشد مىكند و از كودكى به درس و بحث و ممارست مىپردازد تا به مدارج عالى و كمال مطلوب علمى نائل مىشود؛ مانند كسانى كه در حوزههاى علميه يا دانشگاهها درسمىخوانند. گاه نيز آن شخص در مدتى اندك به آموختن علمى مىپردازد، تا واجد آن علم شود. بىآنكه در آن تمرين و ممارست كند و صاحبنظر و متخصص گردد.
در صورت نخست، متعلم، علم را به استوارى مىآموزد و در آن متمكن مىشود.