135بلكه گاه به مقدارى از نبوغ دست مىيابد كه در آن علم، تحول ايجاد مىكند و سطح آن را ارتقا مىبخشد.
اما در صورت دوم، آنچه متعلم مىآموزد سطحى و معمولى است و ژرفا و اصالت ندارد. ازاينرو، پيوسته در معرض تحريف و تباه شدن است و شخص از اداى قوا و جذاب آن، به شدّت ناتوان است.
روشن است كه پيامبر(ص) از گروه اول نبوده؛ زيرا زندگىاش را دور از مراكز علمى اهل كتاب و در مكه گذرانيده است. در صورت دوم نيز، تنها شبههاى كه مىماند اين است كه آن حضرت به بعضى از كتابهاى عالمان اهل كتاب دسترسى داشته و آنها را مىخوانده است يا با بعضى از حاملانِ فرهنگ و دين اهل كتاب معاشرت داشته است. اما مىبينيم كه قرآن كريم علوم الهى و معارف دينى را به شكلى كه در عصر پيامبر(ص) مطرح بوده و اهل كتاب پذيرفته بودند، مطرح نمىكند؛ يعنى به شكلى سطحى و تحريف شده، حتى معتقداتِ از سر جمود و تقليد آنان را نيز صحّه نگذاشته و تصديق نمىكند.
عرضۀ قرآنى، عرضهاى است متمايز همراه با اصالت، كمال، تعالى، اعتدال، بهجت، زيبايى و كاملاً متفاوت با آنچه ديگران، پيشتر مطرح مىكردند.
ديگر اينكه قرآن مسائلى را بيان مىداشت كه اهل كتاب هرگز به آن نپرداخته بودند و به ذهنشان خطور نكرده بود. حتى در آنجا كه تعاليم و آموزههاى قرآن و اهل كتاب موضوعى يكسان دارد، طرز بيان قرآن، تابع بيان ايشان نبود. بلكه به گونهاى مستقل و مسلط بر تعاليم ايشان و با شيوهاى خاص و برتر، آموزههاى خود را مطرح مىكرد. در اين ميان، تفاوتهاى مهمى وجود داشت:
اول - قرآن كريم از تناقضات، خرافات و مسائل زشت و گمراهكننده منزه و پيراسته بود؛ امورى كه با مقام خداى متعال، كمال او، تقدس رسولان و فرشتگان و اوليايش و با تعاليم حقّه و مطابق با فطرت ايشان سازگارى نداشت.