107 نفرتانگيز و مسخره مىنمايد و هيچ عقل و وجدانى آن را نمىپذيرد.
اين مطالب براى كسى كه در تورات و انجيل مىنگرد، به روشنى دليلى است بر تحريفات و تناقضات موجود در آنها و اينكه اين كتابها، شايستگى هدايت بشر و نجات او از ظلمات جهل و گمراهى و دور كردنش از بدى و تباهى را ندارد.
اينها، واقعيت دورهاى از تاريخ بود كه دين اسلام در آن ظهور كرد و مردمانِ سرگردان و حيرتزده را به تعاليم حياتبخش خود، در حيطۀ فردى و اجتماعى فراخواند. البته اين واقعيت با تحولات و پيامدهاى شگفت عصر ما، وضوح بيشترى يافته، به گونهاى كه ديگر قابل تشكيك نيست؛ چه رسد به اينكه بتوان آن را انكار كرد.
آمادگى مردم براى شنيدن دعوت اسلام
واقعيتِ مذكور، طبيعتاً مردم را در فراغتى اعتقادى قرار مىداد كه آماده بودند دعوت جديد را بشنوند، در حجتهايش تأمل كنند، به تعاليمش رو نمايند و نقاط قوتش را بشناسند. سپس آن دعوت را بپذيرند و پاسخ گويند. علاوه بر آن، سبب مىشد مردمان خردمند و با درايت، پيوسته در انتظار دينى جديد و در پى درك و بررسى آن باشند.
بدين ترتيب روشن مىگردد كه دعوت اسلام در هنگامهاى مناسب بروز يافت؛ هم از جهت نياز به نبوتى كه رسالتى آسمانى را عهدهدار باشد، هدايت جامعه انسانى را در اين ظلمات متكفل گردد، آن را به سامان رساند و رابطه آن را با خداى متعال تقويت نمايد، و هم از جهت آمادگى مردم براى شنيدن و پذيرش آن نبوت.
يهوديت و مسيحيت دينهاى خاتَم نبودند
در زمان ظهور اسلام، هيچيك از دو دين پيشگفته، ادعاى خاتميت نداشتند. بلكه هر دو، به آمدن پيامبر و دينى بشارت داده بودند كه خداوند به وسيلۀ آن، مردم را از