251 پيامبر[ (ص) ] غذا مىداد درحالىكه امحرام زن عبادة بن صامت بود. [روزى] رسول خدا[ (ص) ] بر آن [زن] داخل شد. آن زن به او غذا داد و مشغول وارسى [موهاى] سر او شد... . 1
8. پيامبر (ص) لباسهاى خود را از [آب] مَنى نمىشُست؛ مسلم در باب مَنى، از عايشه چنين نقل مىكند: «همواره لباس رسول خدا[ (ص) ] را بهخاطر وجود مَنى در آن مىماليدم (و پاك مىكردم)». 2
در روايت ديگرى مىنويسد: «و مرا مىبينى كه مَنى را از لباس رسول خدا[ (ص) ] به شدت مىزدودم، درحالىكه او با آن نماز مىخواند». 3
در روايت ديگرى مىنويسد: «مرا مىبينى كه با ناخن خود مَنى خشكشده را از لباس رسول خدا[ (ص) ] مىخراشيدم». 4
9. هر زمان كه وحى، به تأخير مىافتاد، پيامبر (ص) قصد خودكشى مىكرد؛ بخارى و احمد و عدهاى ديگر، از عايشه روايت مىكنند كه وى در ضمن حديثى طولانى چنين گفته است:
براى مدتى وحى از پيامبر[ (ص) ] به تأخير افتاد. وى چنان اندوهگين شد كه چندبار صبح زود از خانه بيرون رفت تا خود را از بلندى كوهها پايين بيندازد؛ هر بار كه به قلۀ كوهى مىرسيد تا خود را از آن پرتاب كند، جبرئيل براى او آشكار مىشد و مىگفت: «اى محمد! همانا تو رسول بر حق خدايى». با اين سخن، قلب او آرام مىگرفت و چشم او روشن مىشد و برمىگشت. پس اگر [دوباره] مدت [انقطاع] وحى بر او طولانى مىشد، دوباره صبح زود [براى