244و نيز مىنويسد:
معناى اين گفتۀ خدا: «بِيدَى»، اثبات دو دست است. ولى مانند عضو انسان يا دو قدرت يا دو نعمت نيستند و فقط مىگوييم آنها دو دست هستند و مانند ديگر دستها نيستند و از دايرۀ سه صورت گفتهشده بيرون هستند. 1
سفارينى نيز مىنويسد:
مذهب گذشتگان و ائمۀ اربعه و نظر حنفيه و حنبليان و بسيارى از شافعيه و غير اينها اين است كه آياتِ صفات و احاديث آنها، حمل بر ظاهر معانى آنها مىشود. البته با نفى كيفيت و تشبيه از آنها. 2 [مثلاً بگوييم خدا دست دارد، ولى شبيه دست انسان نيست].
ما مىگوييم، اثبات دست و صورت و ساق و مانند اينها براى خداى متعال، همان تشبيه و بيان حالت و كيفيت است؛ زيرا دست، هرچند شكل آن متفاوت باشد، حقيقت آن يكى است و اگر اين چنين نبود به آن دست نمىگفتند. دربارۀ صورت و ساق و چشم و مانند اينها نيز مطلب همين است. پس اهل سنّت، خدا را به مخلوقاتش تشبيه كردهاند و او را جسم قرار دادهاند؛ هرچند در سخن، جسمانيت را از او نفى كنند. بنابراين آنها اسم يك چيز را انكار كرده، ماهيت آن را براى خدا اثبات مىكنند.
در اينجا كلامى مناسب از «تاجالدين سُبكى» يافتم كه جوابيه و ردّى بر استادش، «حافظ شمسالدين ذهبى» است كه در كتابش «تاريخ الاسلام»، ضمن شرح حال ابوالحسن اشعرى سعى كرده از مقام اشعرى بكاهد. سبكى به استادش ذهبى چنين مىنويسد:
تو با اين گفتۀ خود «خدايا! از دشمنانت بيزاريم» اشاره داشتى به اينكه شيخ (ابوالحسن اشعرى) از دشمنان خداست و تو از او بيزارى، درحالىكه بهزودى