243 مصاديق حقيقى آن، به آنچه موافق عقيدۀ آنهاست، تحريف كردهاند؛ اگرچه با روايات صحيحى كه در كتابهاى مورد اعتمادشان آمده، مخالفت نمايند.
شايد مراد جزايرى از تأويل باطلى كه از آن بيزارى مىجويد، تأويل برخى از آيات قرآن باشد كه الفاظى چون «يد» و «وجه» و «أعين» و «ساق» و مانند اينها را به خدا نسبت مىدهند؛ زيرا شيعۀ اماميه آيات را به معانى مناسبى تأويل مىكند كه ساحت مقدس خدا را از داشتن اجزا و اعضاى مانند انسانها منزه مىكند. اما اهل سنّت و بهويژه فرقۀ حنبلى، اين آيات را بر همان معانى حقيقى [ظاهرى] آنها تفسير نمودهاند و در نتيجه براى خدا دست و صورت و ساق و چشمى كه به گمان خودشان شايسته مقام كبريايى اوست، ثابت كردهاند.
سفارينى دراينباره مىگويد: «دربارۀ خدا واجب است صورت را كه در آيه آمده، به صورتى كه شايسته مقام او باشد، تفسير كنيم و آن صفتى زائد بر ذات است». 1
ابوالحسن اشعرى مىگويد:
اگر كسى از ما سؤال كند و بگويد: آيا شما براى خدا صورتى قائل هستيد؟ به او مىگوييم: بله، برخلاف آنچه اهل بدعت مىگويند و دليل ما فرمودۀ خداى عزّوجلّ است: وَ يَبْقىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِكْرٰامِ 2 و اگر از ما پرسيده شود: آيا شما مىگوييد كه خدا دو دست دارد؟ مىگوييم: [بله] و دليل ما فرمودۀ خداى عزّوجلّ است: يَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ 3 و اين فرمودۀ او: لِمٰا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ 4. 5