111دو دست خود، طينت آدم را عجين كرد و او را به اين شيوه خاص آفريد و سپس وى را از آنچه در نهادش به وديعت گذاشته بود، آگاه ساخت و پس از آن، در دو مشت خود گرفت؛ در يك مشت (قبضه) عالم و در مشت ديگر، آدم و فرزندانش بودند. بنابراين، انسانى كه خداوند در او هر چيز را قرار داد، صورت كامل اوست. بر اين اساس، آيا ميان انسان بهعنوان جهان كوچك و انسان كامل با حق، تفاوتى وجود ندارد؟ البته تفاوتى وجود دارد و اين تفاوت، جوهرى است؛ چون در وراى وجوب وجود قرار دارد. بنابراين، حق و مخلوقات از يك سو با يكديگر هماهنگ هستند، ولى تفاوت بنيادى ميان آنها، «وجوب وجود» است كه فقط مختص حق است. به عبارتى، با توجه به اين وجوب است كه حق صفاتى دارد كه هيچچيز ديگر با او در اين صفات مشترك نيست.
خلاصه اينكه ابن عربى، انسان را در دو جايگاه هستىشناسى و فردى بررسى مىكند. انسان در هستى به معناى كَوْن، حد واسطى است ميان حق و عالم. از اين ديدگاه، انسان بالاترين مقام را در سلسله مراتب هستى دارد. در اين سطح، انسان همان انسان كامل است. اما در سطح فردى. همه انسانها انسان كامل نيستند، بلكه تنها شمار اندكى از انسانها شايستگى لقب «انسان كامل» را دارند. هر انسان به مجرد انسان بودن، بايد «جامعيت» را در خود به صورت تحقق يافته داشته باشد؛ زيرا جامعيت، به اصل طبيعت انسان متعلق است. پس بهطور طبيعى همه افراد انسانى از وجود اين جامعيت در درون خود، به يك اندازه آگاهى ندارند، بدينگونه كه درجات آگاهى انسانها نسبت به اين جامعيت در وجودشان متغير است؛ آگاهى برخى به اندازهاى است كه درجه آگاهى