185ولى پولها را نيافتم. بعد معلوم شد پسرم جاى پول را دانسته و آنها را برداشته و گريخته است. به اين ترتيب، به هيچ چيزى از آن پولها دست نيافتم». 1
عطاى انگشتر
«ابوهاشم جعفرى» مىگويد: «به حضور امام حسن عسكرى (ع) رفتم. هدفم نيز اين بود كه نگين انگشترى را از آن حضرت تقاضا كنم تا انگشترى بسازم و آن نگين را به عنوان تبرّك، بر سر انگشترم بگذارم. وقتى به حضورش شرفياب شدم، به طور كلى آن تقاضا را فراموش كردم. پس از ساعتى، برخاستم و خداحافظى كردم. همين كه خواستم از محضرش بيرون بيايم، انگشترى را به طرف من گرفت و فرمود: تقاضاى تو، نگين بود. ما به تو، نگين را با انگشترش داديم. خداوند اين انگشتر را براى تو مبارك گرداند.
از اين حادثه، تعجب كردم كه آن حضرت به آنچه در ذهنم پوشيده بود، خبر داد. عرض كردم: اى آقاى من! به راستى كه تو ولى خدا و همان امامى هستى كه خداوند فضل و اطاعت آن امام را دين خود قرار داده است. فرمود:
« غَفَر اللهُ لَكَ يا اباهاشمٍ »
2
؛ «خدا تو را ببخشد اى ابوهاشم».