184آمديم، غلامش آمد و كيسهاى به پدرم داد و گفت: اين پانصد درهم است؛ دويست درهم براى لباس، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى نفقه. پس كيسه ديگرى به من داد و گفت: اين سيصد درهم است؛ با صد درهم الاغ بخر، صد درهم براى لباس و صد درهم براى نفقه. به سوى «جبل» (قزوين و همدان) و به طرف «يسورى» (نام محلى در عراق) نيز سفر كن». 1
چيزى از امام پوشيده نيست
«اسماعيل بن محمّد» مىگويد: «سر راه حضرت عسكرى (ع) نشستم و چون بر من گذشت، از تنگدستى به او شكايت كردم و برايش سوگند خوردم كه يك درهم پول ندارم و خوراكى هم براى چاشتگاه و شام ندارم. امام فرمود: سوگند ياد مىكنى، درحالىكه دويست دينار در خاك پنهان كردهاى! اين سخن را براى آن نگفتم كه به تو عطايى ندهم. سپس به غلام خود رو كرد و فرمود: آنچه همراه دارى، به او بده. غلام صد دينار به من داد. سپس رو به من كرد و فرمود:
در وقتى كه سخت به آنها نيازمند هستى، از دينارهايى كه زير خاك پنهان كردهاى، محروم خواهى ماند و راست فرمود؛ زيرا پولى را كه حضرت به من داده بود، خرج كردم و به سختى به چيزى گرفتار شدم كه پولى را خرج كنم و درهاى روزى بر من بسته شد. به ناچار، به سراغ پولى رفتم كه زير خاك پنهان كرده بودم و خاكها را پس زدم،