148ديده بود، اهميت نداد و به نيشابور رفت تا به محضر امام شرفياب شود. به او گفتند كه حضرت اكنون در «كاروانسراى سعد» است. او به آنجا رفت و ماجراى زخم دهان خود را بازگو كرد و گفت: «به قدرى دهانم آسيب ديده است كه با زحمت و سختى حرف مىزنم. دوايى را به من نشان بدهيد تا با آن خود را درمان كنم». امام رضا(ع) فرمود: «مگر آن دوا را در عالم خواب به تو معرفى نكردم؟ برو به همان دستور عمل كن». او عرض كرد: «آن دستور را بار ديگر برايم بيان كنيد». امام همان دستور را تكرار كرد. او دستور را انجام داد و سلامتى خود را بازيافت. 1
بركت لباس امام رضا(ع)
«دِعبِل خُزاعى»، شاعر متعهّد و آگاه، وقتى قصيده شورانگيز خود را در حضور امام رضا(ع) خواند، لباسى از آن حضرت (براى تبرك) خواست. امام رضا(ع) نيز يكى از لباسهاى خود را به او داد. وقتى دِعبِل از خراسان به وطن خود (شوش) برگشت، كنيزى داشت كه بسيار به او علاقهمند بود. ديد زخم جانكاهى در چشمهاى او پديد آمده است. پزشكان پس از معاينه چشم كنيز چنين نظر دادند: «در مورد چشم راست او، ما قادر به معالجه نيستيم و راهى براى بهبود آن نمىيابيم. در مورد چشم چپ او، به درمان مىپردازيم و اميدواريم كه سلامتى خود را بازيابد».
دِعبل از اين پيشامد، سخت ناراحت و غمگين شد و بسيار گريست.