147
نسخه امام هشتم
در زمان امامت حضرت رضا(ع)، يكى از شيعيان با كاروان خراسان به سوى «كرمان» مىرفت. در راه، گروهى از راهزنان به كاروان حمله كردند و او را به خيال اينكه ثروتمند است، گرفتند و با خود بردند تا آنچه دارد، از او بگيرند. او را ميان برف انداختند و دهانش را پر از برف كردند و شكنجه دادند تا محل ثروت خود را نشان دهد. آنگاه رهايش كردند. او بر اثر آن شكنجهها از ناحيه دهان، آسيب سختى ديد و زبان و لبهايش زخم و شكاف برداشت. با اين حال، به خراسان بازگشت، ولى هر چه مداوا كرد، خوب نشد.
شنيد كه حضرت رضا(ع) در «نيشابور» است. در عالم خواب، شخصى به او گفت: «نزد امام برو تا تو را در مورد درمان بيمارى راهنمايى كند». در عالم خواب، خود را به امام رسانيد و ماجرا را بيان كرد. حضرت رضا(ع) فرمود: «مقدارى زيره كرمان را با آويشن و نمك مخلوط كن و بكوب و روى زخم دهان بگذار. دو سه بار اين كار را تكرار كن، خوب مىشوى». او از خواب بيدار شد و به آنچه در خواب