123داد، راست نباشد، از ذمه و حول و قوّت خدا خارج و به حول و قوّت خود پناه بردهام.
مرد از تكرار سوگند سر باز مىزد، ولى سرانجام پذيرفت. هنوز سخنش تمام نشده بود كه همانجا مُرد.
پس منصور به حضرت گفت: اكنون مشكلى بر تو نيست و ساحت تو نزد ما مبرّاست و نزد ما تو فردى مأمون از هر فتنهاى هستى. پس حضرت برگشت و در پى آن، هديهاى به ايشان دادند». 1
نيز گفتهاند كه «داوود بن على بن عباس»، «معلّى بن خنيس» 2 را كه يكى از ياران حضرت بود، كشت و مال او را گرفت. وقتى خبر به حضرت صادق(ع) رسيد، پيوسته آن شب را مشغول نماز بود. چون وقت صبح شد، شنيدند حضرت مىگويد:
« يا ذَالْقُوَّةِ القويّة وَ
يا ذالمِحالِ الشَّديدِ وَ يا ذَالعِزّةِ الَّتي كُلُّ خَلقِكَ لَها ذليلٌ، إكفِنا هذِهِ الطّاغية وانْتَقِمْ لَنا مِنْهُ ».
چيزى نگذشته بود كه صداى نالهاى بلند شد كه در پى آن گفتند داوود مرد. 3
انگور و لباس
«ليث بن سعد» مىگويد: «در سال 113ه.ق به حج مشرف شدم. چون نماز عصر را در مسجد خواندم، به بالاى كوه ابوقبيس رفتم. ناگهان ديدم