118زياد با شمشير سكوت زينب فرو ريخت و رفتار مدبرانۀ زينب، والى كوفه را در موضع انفعال قرار داد. بالأخره يكى از زنان گفت: «اين زينب(عليها السلام) ، دختر فاطمه(عليها السلام) است».
عبيدالله كه غرور و شخصيت خود را با بىاعتنايى زينب متلاشى مىديد با خشم گفت: «سپاس خداوندى را كه شما را رسوا كرد و كشت و گفتههاى شما را دروغ گردانيد».
زينب(عليها السلام) با آرامش و صلابت فراوان گفت:
الحَمْدُ لِلهِ الَّذِى أَكْرَمَنَا بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ(ص) وَ طَهَّرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِيراً وَ إِنَّمَا يَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ يَكْذِبُ الْفَاجِر. 1
خداى را سپاس كه ما را با فرستادۀ خود محمد(ص) گرامى داشت و ما را از پليدىها پاك گردانيد. فاسق است كه رسوا مىگردد و نابكار است كه دروغ مىگويد و او ما نيستيم، بلكه ديگرى است.
ابن زياد گفت: «كار خدا را با خاندانت چگونه ديدى؟» زينب كه صلابت حيدر(ع) و استحكام زهرا(عليها السلام) را به نمايش گذارده بود، به آرامى گفت:
مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً، هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ