117كربلا را نيز همانگونه كه بر نيزه قرار داشت در اطراف مجلس قرار دادند و بر محفل عبيدالله محيط بودند 1 و سر مبارك امام حسين(ع) نيز در مقابل عبيدالله زياد قرار داشت و او با چوب بر لب و دندانهاى امام ضربه مىزد و مىگفت: «اى حسين! چه دندانهاى زيبايى دارى! چقدر زود پير شدى! اى اباعبدالله! بالأخره جنگ بدر را تلافى كرديم». 2
سرانجام اسراى اهل بيت را در حالى به قصر عبيدالله وارد كردند كه از هر لحاظ تمهيدى براى تحقير خاندان وحى پيشبينى شده بود. زينب درحالىكه لباس كهنهاى به تن داشت وارد مجلس شد و در گوشهاى از قصر نشست و تعدادى از زنان نيز در اطراف او نشستند.
عبيدالله كه احتمالاً عمۀ سادات را شناخته بود با تكبر پرسيد: «اين زن كيست؟» زينب(عليها السلام) به او پاسخ نداد. بار ديگر سؤال خود را تكرار كرد. اما پاسخ نشنيد. بار سوم نيز پرسيد.
دختر گرامى على(ع) ، بىاعتنا به او، سكوت پيشه ساخت و بدينسان هيبت پوشالى و شيطانى عبيدالله بن