69عين حال و با تمام آنچه درباره آنان گفته شد در برابر خطر بزرگى هستند كه از هر ده نفر نه نفر هلاك مىشوند و تنها يك نفر از آنها به جهت معرفت و فقه و دين و فتح آشكارى كه براى او مىشود به سعادت مىرسد.
2. تعصب
بين تعصب و تصلب دينى فرق است، اگر انسان به حق رسيد بايد بر حق پافشارى داشته باشد، ولى تعصب دينى مذموم است، به اينكه گمانها و اوهام خود را حق دانسته بدون آنكه از مجارى صحيح آنها را به دست آورده باشد و هرچه كه ديگران مىگويند را اوهام و باطل بداند و در نتيجه همه را تكفير كرده و خود را مسلمان پنداشته و دست به قتل و كشتار مخالفان خود بزند، اين كار به طور حتم مورد مذمت خدا و رسول بوده و عقل نيز آن را محكوم مىنمايد.
3. اكتفا به مطالعه كتب
يكى از مشكلات اساسى كه باعث تكفير ديگران مىگردد اكتفا به مطالعه قرآن و سنت و تكيه بر برداشتهاى شخصى است بدون آنكه ابزار لازم براى رسيدن به اين درجه را به دست آورده باشد و از افكار بزرگان دين و متخصصان اسلامى استفاده كند كه اين امر عامل بزرگى در رسيدن به فكر تكفيرى افراطى است.
4. عجب و خودبزرگبينى
يكى ديگر از عوامل داخلى تكفير خودبزرگبينى و اعجاب به خود و اعمال و علم خويش است.