67
(فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ ) (غافر:14) است. اين استدلال، شگفتآور است؛ زيرا خارج از بحث است. پيشتر براى چنين افرادى، پاسخ ساكتكنندهاى از علامه شوكانى آمد. آيه شريفه نخست، درباره درخواستِ دعا و خواندن خداى متعال است و آيه دوم، ترغيب بر خواندن حق تعالى همراه با اخلاص است و توسّل، قرب به خدا در جهت علاقه به استجابت دعاست و اين نزديكى، همانگونه كه مشخص است انواعى دارد و به هيچ وجه با دو آيه شريفه، منافات ندارد؛ بلكه توسل از اين جنبه كه خدا را مىخواند و غير خدا، در آن راه ندارد، با اين آيات سازگار است.
آنگاه ديدم شخص پاسخ دهنده؛ يعنى «صالح فوزان» در يكى از رسالههاى خود كه با نام «تعقيبات على كتاب السلفية ليست مذهباً» به چاپ رسيده، درباره توسل مىگويد: «توسّل، مسئلهاى بسيار مهم است كه به اعتقادات خدشه وارد مىسازد و مردم را به سوى شرك سوق مىدهد، چگونه مىتوان آن را سهل و آسان گرفت؟».
به صالح فوزان بايد گفت كه: آرام باش! اگر توسل، فرد را به سوى شرك مىكشاند، تو را به خدا بگو پيشوايانى نظير احمد بن حنبل و ديگر علماى سلف و كسانىكه پس از آنان آمدند و به پيامبر متوسّل شدند، آيا تو آگاهى كه آنان به شرك كشانده شدند؟! هرگز چنين چيزى اتفاق نيفتاد و آنان پيشوايان دين هستند. معناى سخن تو اين است كه لازمه توسل، به يقين، سوق دادن به سوى شرك است؛ در حالى كه اين سخن، لازم باطلى است كه به جز انسان ستيزهجو كسى آن را انكار نمىكند.