210در ايراد به عطيه عوفى به آن استناد مىكند، در برابر ديگر رواياتى كه ابن مَعين در توثيق عطيه عوفى نقل مىكند، روايتى بىاعتبار است و اگر روايتى كه ابن عدى، به آن استناد كرده، بىاعتبار باشد، سخن ابن عدى نيز از اعتبار ساقط مىشود.
پس از آنكه حقيقت ايراد و اشكالى كه درباره عطيه عوفى وارد شده بود، روشن شد از سويى مشخص مىشود كه اين ايراد، زيانى به شخصيت او نمىرساند و موقعيت وى را تضعيف نمىكند؛ زيرا در مقام استدلال به ايراد، توجه و اعتنايى نمىشود و بدان عمل نمىگردد، اكنون لازم است راستگويى و عدالت وى و عمل بزرگان دين و استدلال آنان به حديث وى در احكام و نقل روايات وى در ابواب گوناگون، بيان گردد.
جمعى از بزرگان اهل حديث، عطيه را توثيق مىكنند، وى را عادل مىدانند و حديث او را مىپذيرند؛ حق با آنهاست. از جمله ابن سعد را مىتوان نام برد كه در «الطبقات الكبري» 1 مىگويد: «عطيه، ان شاء الله ثقه است و احاديث پذيرفتنى دارد و برخى از مردم به وى استناد نمىجويند».
صاحب «الكشف والتبيين» مىكوشد تا توثيق ابنسعد را مردود اعلام كند. ازاينرو، در اين رساله 2 چنين مىگويد: «اين توثيق (توثيق ابن سعد) در برابر جمع زيادى از بزرگانى كه به تضعيف وى پرداختهاند، قابل قياس نيست» - چنانچه تفصيل آن پيشتر گذشت - به ويژه كه مايه روايات ابنسعد بيشتر از واقدى است و واقدى فردى قابل اعتماد نيست. چنانكه