211حافظ ابنحجر در «هدى السارى» 1 بيان مىكند.
در پاسخ بايد گفت كه اگر قرار باشد هرگونه ايرادى كه از شخصيتى بزرگ يا غير او وارد مىشود، پذيرفته شود، باب روايت به طور كلى بسته مىشود. جز تعدادى اندك از راويان، نمىتوان راويانى را يافت كه ايرادى نداشته باشند؛ ولى انسان هوشمند كسى است كه به خوبى بداند چه موردى را مىتوان ايراد حقيقى شمرد و آن را پذيرفت وگرنه بدان اعتنايى نمىكند. كسانى كه عطيه را مورد خدشه قرار دادهاند، ايرادشان به تدليس نام مشايخ حديث يا تشيع و يا نامأنوس بودن برخى روايات وى باز مىگردد. شما به خوبى آگاهيد كه اتهام به تدليس مشايخ، فقط مستند به گفته محمد بن سائب كلبى بىاعتبار و متهم به دروغگويى است. تشيع، ايراد نيست و پيشتر گذشت در مواردى كه رواياتِ او را منكر (مخالف مشهور) شمرده بودند، حق با عطيه و سخن وى صحيح بود.
آنجا كه گفته شده كه ابن سعد در رواياتش بيشتر متكى بر واقدى است، نخست بايد بدانيم كه اين مطلب را حافظابنحجر بيان كرده است و به طور مطلق، چنين نيست. هرگاه ديديد ابن سعد به بيان شرح حال كسى پرداخته است، به طور قطع به حالات آن فرد و احاديث وى و به سخن مردم درباره او آشنا بوده است و در اين زمينه واقدى دخالتى ندارد.
دوم اينكه گفته ابن سعد، سخن شخصيتى از مردم مدينه درباره فردى عراقى است كه ميان اين دو (طيف) اختلاف است و حافظ در مقدمه