195با اينكه سخن آنها بدون دليل است، مطلبى را نيز كه مؤيد ادعايشان باشد و مستند آنها را استحكام ببخشد، بيان نكردهاند. اگر آنان، به ويژه متأخران آنها مطلبى يافته بودند، به طور قطع آن را مىگفتند. هرگاه چنين موضوعى را نيافتيم، روشن مىشود كه متأخران از متقدمان تقليد كردهاند و يكى پس از ديگرى به اشتباه افتادهاند. اين قضيه در كتب رجال، نظاير فراوان دارد و جز دو تن، كسى را نيافتم كه متوجه اين اشتباه شده باشد و آن دو عبارتند از:
1. حافظ چيره دست «ابوالفرج عبدالرحمان بن رجب حنبلي» كه در شرح «العلل» ترمذى 1 پس از نقل اصل سرگذشت، از كتاب «العلل» امام احمد، مىگويد: «ولى به رواياتى كه كلبى نقل مىكند، نمىتوان اعتنا كرد».
2. حافظ «احمدبن صديق غمارى» در كتاب «تخريج احاديث البداية» 2 در خلال سخنانش پيرامون عطيه عوفى مىگويد: «از عطيه نقل كردهاند كه درباره سرگذشتى با كلبى، تدليس نموده است كه از ديدگاه من چنين موضوعى مقرون به صحت نيست».
البانى طبق عادتش به جنجال و هياهو مىپردازد و به سبب اين روايتِ بىاعتبار، در كتاب «توسل» 3، درباره عطيه عوفى و كسانىكه اين حديث را حَسَن مىدانند، به ناروا سخنى گفته كه سخنش در اين زمينه قابل اعتنا