194خود را درباره تضعيف وى كه سرگذشت كلبى است، بيان مىكند و همين سرگذشت سبب ايراد هُشَيم درباره عطيه است.
احمد، پس از نسبت دادن روايت بلاغ (كه درباره حضور عطيه نزد كلبى به وى رسيده بود) تضعيف ثَوْرى را درباره عطيه، بيان مىكند.
بر اين اساس، اصل مستند ثَوْرى در تضعيف عطيه عوفى، همان سرگذشت كلبى است.
ابن حبان با اعتماد به سخن كلبى، عطيه را در كتاب «المجروحين» 1 مىآورد و جز اين سرگذشت، مطلبى را كه بر آن استناد كند، بيان نمىكند و طبق عادتش، در جرح و خدشه مبالغه مىنمايد.
روايتى را كه به آن اعتماد كردهاند، اشكال دارد و سند آن مقرون به صحت نيست؛ زيرا محور حديث، محمدبن سائبكلبى است و وضعيت او معروف است. وى شخصى فاسد و به دروغگويى متهم است. بنابراين، سندى كه اين فرد در آن وجود داشته باشد، بدان توجه و اعتنايى نمىشود. با اين همه، سخنِ بيهوده خود را تكرار مىكنند و يكى پس از ديگرى آن را نقل مىكند. كمال، از آنِ خداى متعال و پيامبر معصوم اوست.
اگر درباره اتكاى برخى افراد به اين روايت بىاعتبار، در متهم كردن عطيه عوفى به تدليس نام مشايخ حديث، شگفتزده شدهاى، شگفتىات درباره افراد زيادى كه يكى پس از ديگرى، اين ايراد واهى را نقل كردهاند، فزونى مىيابد. اين عدّه، پسماندههاى كسانىاند كه فقط با تقليد از گذشتگان، به اين روايتِ بىاعتبار، اتكا كردهاند نه چيز ديگر.