147معروف است زمانىكه حافظ، با مشايخِ حديث، مخالفت داشته باشد، سخن حافظ بر گفته مشايخ ترجيح داده مىشود. بنابراين، سخنِ آخر از آنِ حافظ است گرچه، چند تن از مشايخ حديث با وى مخالفت ورزند و يعقوب فسوى كه امام و حافظ است، از حافظ برتر است.
2. عباس بن فرج، روايت را دو گونه نقل كرده و سرگذشتِ مزبور را از اسماعيل بن شبيب، از پدرش روايت كرده است. اين روايت را بيهقى در «دلائل النبوه» 1 روايت كرده است كه سخن وى با گفته دانشمند بزرگ، يعقوب بن سفيان فَسوى، موافقت دارد. بدين ترتيب، دو نفر از آن سه تن باقى ماندهاند. آيا باز هم شخص اعتراضكننده بر مخالفت آن دو با فسوى، پافشارى دارد؟
يكى از دو تنِ باقيمانده، حسين بن يحيى ثَورى است كه پس از تحقيق و بررسى، چنين كسى را نيافتم! كاخِ بلندِ تعصب چه زود فرو مىريزد.
اگر شگفتزده مىشوى، جاى شگفتى آنجاست كه سعى در ارائه روايتِ عون دارد كه فردى ضعيف است؛ زيرا او سرگذشت (داستان عثمانبن حنيف و شخص نيازمند) را به روش شبيب و فرزندش احمد و عبدالله بن وهب و يعقوب بن سفيان فسوى و ديگر راويان مورد اعتماد، روايت نكرده است.
3. نقل اين حديث به هر يك از دو صورت (بدون بيان سرگذشت و با بيان آن) علت مردود شدن روايت ديگر نمىشود و هر دو صورت صحيحاند و اين موضوع در جاى خود ثابت شده و معروف است؛ ولى