148اختلافى كه ايجاد شك و شبهه در روايت مىكند، همان اضطرابى است كه توجيه آن امكان ندارد؛ اما در اينجا اختلاف و اضطرابى در كار نيست.
از پيشگاه خداوند، مصونيت و سلامت از بيهوده بافى و تعصب، مسئلت داريم.
آخرين موردى كه البانى به واسطه آن، اين حديث را تضعيف نموده است، سخن وى در كتاب «توسل» است: «شبيب با راويان مورد اعتمادى كه سرگذشت مزبور را در حديث، يادآور نگشتهاند، مخالفت ورزيده است». توجه داريد، معناى اضافه روايت اين است كه گروهى يك حديث را به يك إسناد و يك متن نقل كنند، سپس برخى از راويان، بخشى را بر آن بيفزايند كه ساير راويان آن را بيان نكرده باشند؛ چنانكه ابن رجب در شرح «علل الترمذى» 1 آورده است. حافظ، در «النكت» 2 بر ابن الصلاح، نقل كرده است:
اضافهاى را كه اهل حديث در پذيرش آن از غير حافظ، درنگ مىكنند، اضافه در روايتى است كه به يك إسناد روايت شده باشد مانند: مالك، از نافع، از فرزند عمر. اگر جمعى از حافظانِ مورد اعتماد و آشناى به حديث، روايتى را از آن شخص نقل كنند و يكى از راويان، به تنهايى مطلبى را بر آن بيفزايد، آن را اضافه مىگويند؛ زيرا اگر اين بخش اضافه در روايت آمده بود، جمع زيادى از راويان از آن، غفلت نمىكردند.
با توجه به اين مطلب، مشخص شد كه شبيب درباره بيان «سرگذشت»