142سعيد حبطى، دو شرط قائل شده و در كتاب «توسل» 1 گفته است:
«1. بايد، روايت را فرزندش احمد از او نقل كرده باشد. 2. از روايت شبيب، از يونس باشد».
پاسخ اين است كه آنچه البانى را در وادى اين گفته شگفتآور افكنده است، همان جملهاى است كه به اصول 2 و مبانى متكى نيست. وى عبارت ابنعدى را درباره شبيب در «الميزان» 3 آورده است، بىآنكه به اصول و منابع مراجعه كند و به اين گفته اعتماد كرده است. مطلبى را كه البانى از ابن عدى نقل كرده اين است:
شايد شبيب هنگام سخن گفتن از حفظ، به اشتباه و وَهْم و خيال سخن گفته باشد و اميدوارم كه وى چنين كارى از سرِ قصد انجام نداده باشد. بدين ترتيب، هرگاه فرزندش احمد، احاديث يونس را از وى نقل كند، گويى شبيب ديگرى است كه به خوبى سخن مىگويد.
البانى با اين سخن، بين جمله «شايد شبيب به هنگام سخن گفتن از حفظ، به اشتباه و وهم و خيال سخن مىگفته» آنگونه كه در «الميزان» آمده است و بين عبارت «الكامل» 4 كه گفته است: «شايد شبيب، در تجارت و بازرگانى، به مصر رفتو آمد داشته است و ابن وهب با اتكا بر حفظ وى، از