69همينگونه، اسباب نزول از بسيارى پنهان ماند كه به پديدآمدن اختلاف در تنزيل و تفسير و تأويل آيات قرآن انجاميد.
«ابوعبيد قاسم بن سلاّم» (متوفاى 224ه .ق) به اسنادش، از «ابراهيم تيمى» آورده است:
روزى عمر با خود به خلوت نشست و با خود گفت: «اين امت با اينكه پيامبرشان يكى است، چگونه دچار اختلاف مىشوند؟» ازاينرو، در پى ابنعباس فرستاد و پرسيد: «اين امت با اينكه پيامبرشان يكى و قبله آنها يكى است، چگونه دچار اختلاف مىشوند»؟ ابنعباس گفت: «اى اميرمؤمنان! قرآن بر ما نازل شد و آن را قرائت كرديم و دانستيم درباره چه چيزى نازل شده است. پس از ما مردمى خواهند آمد كه قرآن را قرائت مىكنند و نمىدانند درباره چه چيزى نازل شده است. ازاينرو، درباره آن اظهارنظر مىكنند و هرگاه در آن به اظهارنظر پرداختند، دچار اختلاف مىشوند و زمانى كه اختلاف كردند با يكديگر مىجنگند.
راوى مىگويد: «عمر بر او بانگ زد و از خود راند».
ابنعباس عمر را ترك كرد و رفت. ولى عمر در گفتار او انديشيد و معناى سخنش را دريافت. كسى را در پى او فرستاد و بدو گفت: «آنچه را برايم گفتى، بازگو كن». او بازگو كرد و عمر، اهميت و بلنداى سخن او را دريافت و اين سخن، وى را
مسرور ساخت. 1