51فرستاد كه توانست با اسير بنزارم گفتوگو كند. عبدالله به وى گفت:
رسول خدا(ص)، ما را بهسوى تو اعزام كرده تا تو بهسوى آن حضرت بيايى تا ايشان با تو، برخورد نيك داشته باشد و تو را كارگزار خويش در خيبر قرار دهد.
پس از اين سخنان، اسير بنزارم با سران يهود رايزنى كرد؛ آنان با رفتن او به مدينه مخالف بودند، اما وى با عبدالله بنرواحه به مدينه رفت. وى در بين راه از كردهخود پشيمان شد؛ زيرا عليه ابن رواحه و همراهانش دسيسه كرد و كوشيد آنان را بكشد و به خيبر بازگردد، ولى تلاش وى ناكام ماند و عبدالله بنرواحه با اعضاى ديگر سريه، وى و يهوديان همراه او را كشتند. به اين ترتيب، سريه عبدالله بنرواحه بهسلامت به مدينه بازگشت.
فتح خيبر
در محرم سال هفتم هجرى، رسول گرامى اسلام بهسوى خيبر حركت كرد. زمانىكه سپاه مسلمانان روان شد، آن حضرت به عامربن اكوع فرمود: «اى ابناكوع! [برخيز و] براى ما چيزى بخوان و مطلبى بگو». عامر نيز، اين رجز را خواند:
والله لولا الله ما اهتدينا
ولا تصدقنا ولا صلينا
إنا إذا قوم بغوا علينا
وإن أرادوا فتنة أبينا
فأنزلن سكينة علينا
وثبت الأقدام إن لاقينا 1