67عبور از خانقين عازم قصر شيرين و سرپل ذهاب مىشوند. زين پس از شهرهاى ايران ياد مىكند. شهر كرند يكى از اين شهرهاست: «بسيار جاى باصفايى است، اما چه فايده كه اهلش همه على اللهى هستند، مگر آنكه معدودى شيعه هستند، و چند نفرى هم بابى».
در هارون آباد اشاره به بناهايى مىكند كه رضا قلى خان سرتيپ ساخته است: «بازار و چارسو و دكاكين متعدد بسيار خوبى مقابل در كاروانسراى شاه عباسى ساخته. حيف اينكه خراب شده، چند دكانش الحال داير است، و كسبه در آنها بيع و شرا مىكنند. و عمارتى هم وكيلالدوله كرمانشاهى مقابل پل و بازار ساخته، آن هم بد عمارتى نيست؛ اما آن هم خرابى پيدا كرده».
كاروان از صحنه و كنگاور و برخى روستاها مانند دولت آباد و حصار عبور كرده و نويسنده ما از برخى تعريف و از شمارى بدگويى مىكند: «نان آنجا گيرمان نيامد. شب را به چلو و تخم مرغ اكتفا كرديم. تخم خيلى ارازن بود. دوازده دانه گرفتيم به شش شاهى كه چهل شاهيش يك قران است». « تخم دانهاى يك پول. قران هفتاد پول است كه هفتاد نيم شاهى باشد.» وى از برخى از خانهاى محلات ياد كرده و دهات آنان را بر مىشمرد: «اين آبادى سر ملاير است و حاكم آنها مؤيدالدوله است كه حاكم اصل سلطانآباد است، و برادر مشكوه الدوله حاكم بروجرد است». «ملاى اينجا آخوند ملاعلى است. عند الورود آمد منزل ما... آخوند ملاعلى، عصرى هم آمد منزل، چند مسأله فقهى سؤال كرد و جواب شنيد. اظهار ميلى به صحبت و مصاحبت حقير داشت». گاهى هم از گياهان آن صحبت كرده از جمله در باره پوشش گياهى كتيرا در آن مناطق صحبت مىكند و اين كه «ذكر شد كه كوههاى اينجا كتيراى زياد از آنها به عمل مىآيد. از كرمانشاه آدم مىآيد، اجاره مىكند و حمل مىكند و به فرنگىها مىفروشد».
آثار تاريخى هم از چشم وى پنهان نمىماند: «امروز يك فرسخ از حصار گذشته رسيديم به آبادى. گفتند شاه شهيد دو سه روز اينجا به جهت خوش هوايى و خوش آبيش متوقف بود، و عمارتى سرچشمه پاى كوه ديده شد، بقعه مانندى. گفتند آن