68مرحوم حكم فرمود كه بسازند؛ چرا كه اينجا نظر كرده است.» تخصص دوره قاجارى، امامزاده سازى هم هست و اين فقط يكى از هنرهاى آنهاست.
اما قالى بافى از اركان اقتصاد در غرب ايران و روستاهاى آن است و اين شگفت است كه آن زمان هم فرنگى ها صاحب بهترين آنها بوده اند: «قالى ضخيم خوبى هم ديدم كه دخترهاى غير بالغه و بالغه داشتند به نهايت استعداد مىبافتند. گفتند فرنگى پول پيش مىدهد، و نمونه هم مىدهد، ما از روى آن نمونه مىبافيم».
مسير وى به سمت خمين و از آنجا به گلپايگان و خوانسار و سپس نجف آباد و اصفهان است. در گلپايگان خبر مرگ پسرش عليرضا به او مىرسد كه خيلى ناراحت مىشود. با اين حال، نوشتن سفرنامه را رها نكرده هم در باره اين شهر و هم خوانسار و هم مقايسه آنها سخن گفته است: «و مسجدى بسيار ظريف و خوبى دارد. در جنب همان تكيه كه حوض بسيار خوبى در وسط دارد كه آب جارى در آن مىگذرد، و شبستان خوبى دارد، و چند بقعه در آن ديده شد. و بازارش هم بد نيست. فى الجمله مفصل و مطول است، و همه جور صنف و كسبى و متاعى در آن پيدا مىشود، و بالنسبه به گلپايگان به نظرم آبادتر آمد، و خرابه يا ندارد يا خيلى هم كمتر دارد. بسيار شبيه است به قهرود از حيث وضع و آب و هوا. هلوى سفيد خوبى آنجا بدست آمد. خيلى لطيف و پرآب بود. قاشق خوب در آن مىسازند. ارسىهاى خوب مىدوزند. كندوى عسل و گزنگبين بسيار است در آن. جاى بدى نيست. اگر چه اهلش پر تعريف ندارند». پس از آن در باره برخى از روستاهايى كه تابع خوانسار يا گلپايگان است سخن گفته كه جالب است. در روستاى دامنه شيخى را مىبيند و او را چنين وصف مىكند: «رسيديم به دامنه، در خانه سيدحسين نامى كه هم روضه مىخواند، و هم شبيه مىشود، و هم زراعت مىكند، منزل كرديم». به تدريج به اصفهان نزديك مىشود از روستاهايى ياد مىكند كه گفته مىشود متعلق به ظل السلطان است: «در اثناى راه هم چند آبادى بود. از آن جمله قلعه ناظر و اشكران و غير آنها. گفتند اينها هم متعلق به حضرت والا شاهزاده ظلاسلطان است. بلكه تمام قراى كروند، الا قليلى، متعلق به ايشان است». به تيران مىرسد: «بسيار خوب جايى