66حاجى حسين مستاجر اين كاروانسرا، صبح و عصر مىآيد نزد ما چاى مىخورد». اشارتى هم به زيارت برخى از قبور علماى شيعه در ميان اين قبيل اخبار آمده است: «قبر مرحوم سيد رضى و مرحوم سيد مرتضى... را زيارت مىكنيم و فاتحه مىخوانيم. در خانه خودشان دفن هستند. قبر سيد مرحوم مرتضى در راستاى بازار است، و قبر مرحوم سيد رضى از راستا، وقت رفتن به حرم محترم، به دست چپ، چند قدمى مىگردد».
كاروان آنان به سامرا رفته و تصميمشان اين است كه از همانجا راهى مرز ايران شوند. در راه خرابههايى را مىبيند كه از روزگاران كهن برجاى مانده و مىنمايد كه از دوره عباسيان است: «يك فرسخ يا متجاوز از بلد كه دور شديم تا خود سامره از طرف راست و چپ راه به آثار آبادىها رسيديم كه همه خراب شده و با زمين يكى شده بود، و بعضى جاها را مردم كنده بودند كه آجر يا چيز ديگر بيرون آورند. گفتند سابقاً در زمان خلفا، سامره تا اينجاها بود، و همه خراب شده. خيلى مايه عبرت بود، براى هر كه بخواهد عبرت بگيرد.»
در سامرا هم سراغ مدرسه علميه ميرزاى شيرازى را گرفته است: «در اينجا بعد از مراجعت از حرم، به آخوند كرمانى رسيديم. قدرى مرا گردش داد برد به مدرسهاى كه جناب ميرزا ساخته بودند، و خانههاى ايشان را نشان داد. گفت: ايشان بيست سى دست خانه و دكانهاى بسيار و دو حمام در اينجا دارند، و اين مدرسه را نيز ايشان ساختهاند، با جسرى كه روى شط است؛ والله العالم.»
عزيمت به وطن
كاروان آنان از راه سامرا عزيمت قصر شيرين كرده از بعقوبه كه بيشتر اوقات سفرنامه نويسان - و از جمله در همين سفرنامه - آن را يعقوبيه نوشتهاند عبور مىكند: «بعقوبيه، بسيار مردمان ناصبى بدى دارد». پس از نهرروان [نه نهروان كه شايد همان باشد] عبور كرده از كنار مقبره مقداد بن اسود عبور مىكنند. اين هم دست كم براى نويسنده اين سطور خبر تازهاى است: «قريب نيم فرسخى به اينجا، رسيديم به بقعهاى. گفتند در اينجا قبر حضرت مقداد - رضوان الله عليه - است». با