65از كاروانسراها، قيمتها، اجناس، شرحى از امر زيارت و گاه بناهاى آن نواحى به دست داده مىشود. معضل مهم وى قرضى است كه به حاج جاسم حملهدارد دارد: «امروز صد و پنجاه تومان وجه از جناب خان منشى باشى - زيد اجلاله - كه برات، سر حاجى عبدالباقى تاجر حواله كرده بودند، رسيد. بسيار مايه سرور شد». گويا مقصود از اين منشى باشى، منشى ظل السلطان در اصفهان باشد كه يادى از وى در اواخر همين سفرنامه شده است. اطلاعات وى از عمارات حرم چندان زياد نيست و وى بيشتر به بيان مسائل شخصى پرداخته، اما گهگاه نكاتى در باره اماكنى مىگويد كه بسا تازه و منحصر به فرد باشد. يك جا مىنويسد: «باغ جلو بالاخانه كه ما منزل داريم، باغ بسيار بسيار بزرگى است، مشهور است به باغ شيخ ابوالفتح. خودش هم در وسط باغ مدفون است. بقعه هم دارد. نخل بسيارى دارد».
در روزهايى كه كربلاست، غالبا حرم مشرف شده وديد و بازديد با دوستان و آشنايان دارد كه البته چندان معرفى نمى كند. فقط يك جا مىنويسد: «صبح حاجى سيد حسين سبزوارى قدرى گوشت تعارف آورد. بعد مشرف شديم. در مراجعت به منزل از عطرفروشى از اهل اصفهان كه كمال معرفت را به حق والد مرحوم داشت، جزئى عطر فشه به جهت استعمال خودم، خريدم».
سپس به نجف عزيمت مىكند و آشكار است كه از ميان علماى اين شهر با كسى آشنايى ندارد. اين زمان اخبار بدى هم از ايران براى وى مىرسد كه هرچند به آنها اشاره نمىكند، اما تصريح دارد كه روحيهاش را بشدت خراب كرده است.«راضى به مرگ خود هستم. ديگر از امور اهل بيت و خانه چه نويسم كه چه قدر مايه ملالت شده». چنان كه در مقدمه گذشت، اين اخبار مىتواند اشاره به وقايع همدان در درگيرى ميان متشرعه و شيخيه باشد.
بعد از آن عازم كاظمين شده و ضمن شرحى از زيارات و اقدامات جارى خود، از برخى از اماكن زيارتى يا تاريخى ياد كرده است. همچنن بيان آب و هوا و نرخها رتبه اول را در نوشته دارد: «هوا زياد گرم است، از ديروز گرمتر است. دست مىگذارى به چفتى كه به در اطاق تالار است كه آفتاب ابداً آن تالار را نمىگيرد، دست مىسوزد.